مطقییر                  

لخت میمانم




2005/03/14

 
برگ تکرار

يادته هوا گرفته بود، داشت بارون ميومد. يادته من يه بارونی بلند مشکی تنم بود.يادته تکيه داده بودم به يه در. يادته من و موهات خيس شده بوديم، يادته اون برگ سبز چنارو بهت دادم. يادته بهت گفتم تا وقتی سبزه منم هستم.

يادته اتبوس اومد. همه از زير بارون هجوم بردن طرف درش. يادته اون پير زنه با نوش که کنار من وايساده بود. تو دست نوش رو گرفتی با خودت سوارش کردی، ديگه جا نبود، من و اون پيرزنه وايساديم زير بارون. يادته دور شدنتٌ نگاه ميکردم. يادته چه جوری از پشت شيشه نگام می‌کردی. قطره‌های بارون يادته.

يادته نزديک دريا بودی، باد ميومد. يادته باد برگٌ ازت گرفت با خودش برد، تو هم رو زمين خيس دنبالش ميدويدی. يادته انقدر دنبال خودش کشيدت تا رسيدی به يه دروازه، همونی که رو به ساحل باز ميشد. يادته فهميدی همون جا با من قرار داری. يادته من اونجا نبودم تو ترسيدی. يادته برگٌ از زمين برداشتی ديدی داره خشک ميشه، يادته گريه کردی.

يادته من از پشت سرت اومدم، سفت بغلت کردم. يادته برگٌ که نگاه کردی ديدی از کنارش جوونه زده. يادته چقدر بوست کردم. يادته همه اينا رو تو خواب ديدی؟

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8