مطقییر                  

لخت میمانم




2005/05/02

 
همه پرسی

بياين برای يک بار هم که شده
به دور از تمام شعارها و افسانه‌ها
از يه مقدار دورتر،
به عشق نگاه کنيم
به عشق بين دوتا آدم
با تمام محدوديتهايی که در کشورمون داريم
کاملاً واقع بينانه ميخوايم نگاه کنيم
چی ميبينيم؟

حماقت؟
دوست داشتن زياد؟
ديوانگی؟
يا...؟

آره تو بگو، اصلاً اگه تو نگی پس کی بگه
همون چيزی که داره بين افکارت جرقه ميزنه رو بگو
نترس؛ اينجا هيچ کس به هيچ کس نيست، چراغا هم خاموشه
راحت باش... ريلکس فکر کن... و بگو

رکسانا ميگه:

من فکر می کنم ترکیبی از حماقت و دیوانگی و هزار تا کوفت دیگه هست.ولی هر که هست شیرینه.هر چند گاهی شیرینیشدل آدمو میزنه

اما zahra انگار تو اين مملکت نيست؛ پس ميفرماين:

نمیدونم عشق دو نفر چه ربطی به محدودیت ها داشت؟ به قول ترکه ایمکانات عشق کمه یعنی؟:)

باران با سيستم فکری بسيار جالبش ميگه:

مسخرگــــــــــــی.....چراغ ها هم روشن بود مهم نيست ...

شقايق اما انگار پخته‌تر فکر ميکنه و مينويسه:

تمرين آزادی جسارت ديوانگی سکس طغيان تابو شکستن

پ.ن: مرسی

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8