مطقییر                  

لخت میمانم




2005/10/10

 
گروگان

يه جوره بدی نگام کرد که يه وقت حرفی نزنم
پيراشگی رو که اندازه مشتم بود داد دستم
با لحنی که ميخواست عصبانی به نظر بياد گفت
اين شامته، سعی کن باهاش سير شی، چون ديگه خبری نيست

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8