مطقییر                  

لخت میمانم




2006/07/09

 
...

گفت،
نیازی نیست چیزی را به کسی ثابت کنی
من،
سرم را تکان دادم، میدانستم چه میگوید
اما او،
فاتحانه به چیره شدنش لبخند میزد
نمیدانم،
شاید من هم در این سن همینقدر احمق بودم.

گفت،
خیلی باید مواظبش باشی، امانت بزرگیه
با این حرفش تمام غم عالم در دلم جمع شد
میدانی، فکر نمیکنم از پسش بر بیایم
راستش را بگویم، نمیخواهم

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8