مطقییر                  

لخت میمانم




2009/02/10

 
...

صدایش را صاف کرد و منتظر شد
بالاخره گوشی را برداشت و گفت: الو
صدای آن طرف خط مکثی کرد و نفس عمیقی کشید،
باز گفت: الو
صدای مرد جوانی از آن سوی خط جواب داد، مگر قرار نبود تمامش کنیم؟
آرام گفت: فقط می‌خواستم صدایت را بشنوم دلم خیلی تنگ شده.
مرد جوان آرام زمزمه کرد، برای هر دوی ما بهتر است ادامه ندهیم و قطع کرد
زن دستش را لای موهای سفیدش برد و سرش را گرفت، بی اختیار اشکش روان شد.
خوب می‌دانست دیگر سنش از این رفتارها گذشته، انگار باز هجده سالش شده بود

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8