مطقییر                  

لخت میمانم




2009/04/12

 
...

زن به دستان سیاه و چهره معصوم پسرک نگاه کرد
کیفش را باز کرد و یک هزار تومانی نو در آورد...
پسرک پول را گرفت و به آن طرف خیابان دوید
پول را به مرد داد و گفت یکی دیگر را هم برایم آزاد کن
مرد در قفس را باز کرد و سار دیگری را پر داد

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8