مطقییر                  

لخت میمانم




2009/04/16

 
...

پالتوی پوست مینکش را پوشید،
ضربه‌ای به گردنش خورد و دیگر چیزی نفهمید
صدای کشیده شدن دو فلز را به هم خیلی مبهم می‌شنید
چشمانش را باز کرد، صدایی آرام گفت « می‌خواهم پوستت را بکنم»

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8