مطقییر                  

لخت میمانم




2009/05/10

 
...

شتابان بود و تند تند راه میرفت
در پیچ اول نفهمید پایش به کجا گیر کرد
با مغز نقش زمین شد، با لبخند بلند شد
به آرامی راحش را کج کرد به سمت چای فروش دور گرد
حالا دیگر می‌دانست

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8