مطقییر                  

لخت میمانم




2010/08/01

 
...

دختره
آزاده
خونه داره
ماشین داره
حقوق یک و نیمی داره
پاداش هیئت مدیره داره
پای عشق و حاله
اهل گشت و گذاره
بهم محبت میکنه
برام میمیره
بهم توجه میکنه
بهم نه نمیگه
بهم وفاداره
ازم مال و منال نمی خواد
ازم پپرینت حساب بانکی نمی خواد
اگه بهش نگم چقدر حقوق میگیرم نمیگه با من آنست نبودی
پدر و مادرش سنتی نیستن که تلفن زدن به خونشون بهشون بربخوره
وقتی بهش اس م اس میزنم در کسری از ثانیه جواب میده، معلومه منتظرمه
فقط کافیه بهش بگم میخوام ببینمت، خودش میاد دم در شرکت
شبا تا نیام خونه خیالش راحت نشه نمی خوابه براش مهمه

حالا تو چی؟ خوشگلی و خوش هیکل؟ همین؟ دیگه چی هستی؟
آها باکره هم هستی یادم نبود این مهمه، مامانت برگ تاییدشو میگیره برات
میدونی تنها برتری تو چی بود؟
این که من عاشقت بودم، اونم که با بودن من معنی داره و اگرنه که اونم مال تو نیست

واقعاً چی فکر کردی... خب با تمام اینا من باید تو رو انتخاب کنم یا اونو؟
چطور تو برای اینکه منو انتخاب کنی همه اینا رو میخوای؟
من نباید بخوام؟ حالا که به اینجا رسید من با احساس تو بازی کردم؟
تمام اون بی محلی که بهم می کردی همه باید یادم بره؟
چرا، چرا تو همه ی اینا حقته ولی من حقم نیست؟
کی همچین قانونی گذاشته؟

میدونی تمام درد من چیه؟ این که اولش خوب بودی تا وقتی نمی دونستی عاشقتم
همین

          

   |


بلاگر        فارسی نويس        UTF-8